محمدرضا بیات

• مدت اسارت:26 ماه      • یگان اعزام کننده:ارتش      • تاریخ و محل اسارت:67/04/21 ،موسیان     • تاریخ آزادی:69/06/01       • اردوگاه محل اسارت:موصل3

 

 

 

 

تعداد آنها 10 نفر بود و ما 1200 نفر!

وقتی متوجه شدیم 10 نفر از اسرای کمپ های دیگر را به داخل کمپ ما آوردند،بسیار خوشحال شدیم چرا که می دانستیم این نفرات از اسرای قدیمی هستند و آن ها مسلماً با تجربات زیادی که  دارند  می توانند در روحیه ما  تاثیر گذار باشند.

هرکدام در یک آسایشگاه مستقر شدند .آنها کسانی بودند که بعد از 7 سال بعثی ها نتوانسته بودند در ایمان و اراده هایشان خللی وارد کنند دشمن تصمیم گرفته بود که آنها را در بین ما که معمولاً از اسارت و تجربیات کمتری برخوردار بودیم  محو کند

وقتی ما با روحیات قوی  این برادران مواجه شدیم همه تحت تاثیر قرار گرفتیم و بعد از گذشت 3 روز تعداد آنها از 10 نفر به 1210 نفر افزایش یافت که این امر باعث عصبانیت شدید عراقی ها شده بود.

درگیری ها در بین ما آنقدر شدید شد که دیگر کسی از عراقی ها ترسی نداشت و برای خواندن نماز جماعت و ویا غذا خوردن و دیگر کارهایمان که به ما اجازه نمی دادند به آنها توجه نمی کردیم

یک شب بخاطر اینکه با صوت بلند بچه ها به تلاوت قرآن مشغول بودند درب آسایشگاه برای اولین بار در شب باز شدو مسئول کمپ با تعداد زیادی از نگهبانان وارد آسایشگاه شدو از مترجم (یکی از بچه های اسرا)سوال کرد این صدا چیه؟

مترجم با همان لحجه اصفهانی جواب داد صلواتست و ناجی که مسئول کمپ بود با سیلی به صورت منوچهر زد و گفت میدانم صلوات است چه کسی به شما اجازه داده که صلوات بفرستید و قرآن بخوانید

آن شب نگهبانان با چوب و کابل به بچه ها حمله کردند و بسیاری از بچه های ما زخمی  شدند وقتی از آسایشگاه خارج شدند تمام افراد آسایشگاه یکباره با هم صلوات فرستادند

بعد از 3 روز بعثی ها تصمیم گرفتند آن 10 نفر را از کمپ ما خارج کنند

انها رفتند،ولی 1200 نفر با افکار بسیجی در کمپ های بعثی ها مانده بود.

Go to top